تبليغاتX
گرداب سکندر Гердабе Секандар
گرداب سکندر Гердабе Секандар
Эсмаил Шафии и театр اسماعیل شفیعی و تئاتر
کوچک شده ایم Мы стали маленькими

                            کوچک شده ایم !!     

                                   Мы стали маленькими   

قبل از هر سخن از اینکه دوباره فرصتی دست داد تا از طریق وبلاگ ارتباطم با دوستان تئاتری ام در ایران و روسیه برقرار شود ، خدای بزرگ را سپاسگزارم . و از اینکه دوستان خوبم مجددا به سراغ این وبلاگ آمده اند ، از تمامی آنها سپاسگزارم.

 

اما بعد..

در میان تمامی مشکلات و گرفتاری های بعد از بازگشت به کشور ، فرصتی دست داد که نمایشنامه ی "خواستگاری" چخوف را برای اجرای عمومی و شرکت در فستیوال " روسکایا کلاسیکا " ی روسیه حاضر کنم. در این نمایش  آقایان مهدی رضا خانی  و مهدی زمین پرداز و همچنین خانم مه لقا باقری بازی می کنند. سفر ما قرار بود روز دوشنبه 6 خرداد ساعت 3 و 45 دقیقه ی صبح آغاز شود ، اما درست روز یکشنبه 5 خرداد  ، از طریق یکی از دوستانمان متوجه شدیم که خبری روی تلکس خبرگزاری فارس  رفته و در آن قید شده است که سفر گروه نمایش " خواستگاری " به روسیه بدلیل بروز اختلاف در گروه کارگردانی و انصراف گروه از سفر ، لغو شده است.!!

مسئله برایمان جالب شد و حیرتمان را برانگیخت . خبر بکلی کذب بود و هیچگونه مشکلی در گروه وجود نداشت، پس ماجرا چه بوده و چه کس یا کسانی این خبر را جعل کرده اند و چه هدفی را دنبال می کنند؟ با این سوالات با خبرگزاری فارس تماس گرفتیم ، گفتند : که روزانه حدود 800 خبر از طریق فاکس بدست ما می رسد و ما نمی دانیم که چه کسانی آنها را ارسال می کنند !!؟ و گفتند که پیگیری می کنند تا منبع خبر را بیابند. پس از مدتی اعلام کردند که خبر مذکور از طریق یکی از دفاتر مخابراتی فکس شده و ارسال کننده هم یک خانم بوده که مشخصات وی در دفتر مخابراتی مذکور درج نشده است !! همین.

این خانم که بوده؟ چه هدفی را دنبال می کرده ؟ آیا شخصا این موضوع را دنبال کرده یا از کس یا کسانی ماموریت داشته ؟ آیا اصلا خانمی در کار بوده و یا اینکه خود خبرگزاری و خبرنگار آن این خبر را ساخته و درج کرده اند؟ آیا کس دیگری این خبر را ساخته و  از خبرگزاری خواسته که آنرا درج کنند؟ و .....

راستی چرا اینقدر کوچک شده ایم؟ چرا جرائت این را نداریم که اگر با کسی یا کاری مخالفیم ، در لباس مردانه ظاهر شویم و مردانه موضوع را دنبال کنیم ، چرا در لباس زنانه؟ چرا با نامردی و نامردمی؟

البته این را هم بگویم که من بدلیل تجربیات تلخم در تئاتر کشور سعی کردم که تا آخرین روزهای قبل از سفر ، هیچ خبری از تمرین و گروه و سفر به هیچ خبرنگاری ندهم ، و فقط مرکز هنرهای نمایشی از این موضوع مطلع بود و هنگامی خبر را علنی کردیم که بار سفر را بسته بودیم و بلیط هم در دستمان بود، و تنها مانده بود ویزا ها که چون پول آن آماده نبود با آقای حسین پارسائی تماس گرفتم و اعلام کردم که اگر تا ظهر شنبه به ما پول نرسانند ، امکان دریافت ویزا ها نیست و سفر کنسل می شود ، که بعد از ظهر شنبه از طرف ایشان تماس گرفتند و اعلام کردند که پول آماده نشده ، لذا تنها کسانی که میدانستند که ما ویزا نگرفته ایم و سفرمان کنسل خواهد شد دفتر آقای پارسائی  بود !! البته ما با کمک یکی از دوستان پول را تهیه و ویزا ها دریافت شد، اما دیگر فرصت اینکه خبر راهی شدنمان  را به مرکز بدهیم نبود. یکی از دوستان می گفت شاید این خبر جعلی از دفتر مرکز هنرهای نمایشی ارسال شده و از آنجا که آنها نتوانسته اند پول ویزا را تهیه کنند ، برای اینکه خبر کنسل شدن سفر گروه ، آنهم بعد از سه ماه کار و تمرین و ارتباط با فستیوال خارجی ، گریبانگیر مرکز نشود ، این خبر را همان روز شنبه و یا یکشنبه صبح به خبرگزاری دولت ( فارس ) مخابره کرده و کنسل شدن سفر را به مشکلات درونی گروه  نسبت داده اند تا خودشان را تبرئه کنند!! ولی من با شناختی که از پارسائی داشتم و نگاه همیشه مثبت ام به آدمها ، گفتم که : گمان نمی کنم که پارسائی یا اعضای مرکز اینقدر کوچک شده باشند که دست به چنین کاری بزنند. که آن دوستمان جواب داد که شاید خود پارسائی شخصا این موضوع را دنبال نکرده و ممکن است که یکی از دستگاههای وزارتخانه با شخص شفیعی و یا کار مشکل داشته است و به همین دلیل از مرکز خواسته که اینکار  را انجام بدهد و شاید دلیل اینکه اعلام شده که پول برای ویزا آماده نیست و مرکز پول ندارد، به همین دلیل بوده که اصلا سفر را کنسل کنند و به همین دلیل هم سعی کرده اند که دلیل کنسل شدن سفر را به گردن اختلافات درونی گروه بیندازند !!

گفتم : واقعا نمی دانم ، ولی بعید میدانم که اگر چنین شرایطی بوده ، حسین پارسائی که خود را دوست ما می داند و از طرفی خودش تئاتری است ، حاضر بشود برای حفظ پست و میز خود تن به چنین کار کوچک و کثیفی بدهد. !!

بگذریم ، فقط میدانم که کوچک شده ایم ، آنقدر که دسترسی به اخلاقیات برایمان یک رویای دست نیافتنی شده است.

 

اما بعد...

از سفر که برگشتیم ، یکی از اساتید همکارمان از سفر پرسید ، خبر اجرای موفقیت آمیز گروه و دریافت جایزه ی اول بازیگری زن  و نیز دعوت شدن گروه به فرانسه ، اسپانیا و مقدونیه را به دوست همکارمان گفتم ، چائی اش را هورت کشید و گفت : حتما بازیگر زن تان خوشگل بوده که جایزه برده !!!.  سرم گیج رفت.

چرا اینقدر کوچک شده ایم که موفقیت دیگران ما را خوشحال نمی کند؟ چرا از اینکه یک زن ایرانی در میان امواج سیاه تبلیغات خارجی ها بر علیه کشور و شرایط زنان ایرانی ، موفق به حضوری چشمگیر و موفقیت آمیز شده و موجب شده هیئت داوران بین المللی یک جشنواره به توان وی سر کرنش فرود آورند ، خوشنود نمی شویم ؟ چرا همکارانمان را تحقیر می کنیم ؟ چرا؟

 

باید بزرگ شویم . سوابق فرهنگی طولانی ما می گوید که ما بزرگ زاده ایم و باید بزرگ شویم. کوچک بودن حق ما نیست.

2 نوشته شده در  Fri 6 Jun 2008ساعت   توسط اسماعیلНажмите и оставьте мнение --)   | 

بنام خدا

 

یک نفس یاد خدا

یک سبد خاطر آسوده و شاد

یک بغل شبنم آرامش صبح

یک هزار آینه از جنس دعا

همه تقدیم شما

 

همه تقدیم شما دوستان بزرگواری که 2 ماه است از سر دوستی  به این وبلاگ سر می زنید و مطلب جدیدی نمی یابید. 

حدودا 2 ماه است که بار از غربت گرفته و به ایران برگشته ام. 2 ماه است که تلاش می کنم از نو یک زندگی جدید فراهم کنم و همه ی خرابیهای به بار آمده در غیابم را اصلاح کنم . نه اینکه خدائی ناکرده خیال کنید قصد آبادانی اینجا یا آنجا را داشته باشم ، نه . فقط بدانید که شده ایم مثل اصحاب کهف ، تازه از خواب برخاسته ایم و به هر کجا که سرک می کشیم ، می بینیم که سکه مان از رواج افتاده ، موی دوستان سفید و دلشان دلگیر از سختی ایام شده. حالیا آنکه در این ایام سخت درگیر بستن بار سفر در بلاد روس بودم و باز کردن بار سفر در وطن و هنوز بسیاری از بار باز نشده ، اما به لطف خدا و عنایت دوستان تقریبا کارها به سامان شده و چیزکی مثل روال ، برقرار شده .  معلمی را از نو شروع کرده ایم  و ایام را در دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر می گذرانیم و گاهی هم سری به دانشکده هنر دانشگاه آزاد تهران می زنیم .

باز روز از نو،  گچ و تخته و اتود و ورک شاپ  روزیمان شده  . الهی شکر که زنده مانده ایم و روی پرمحبت دوستان را می بینیم.

امیدوارم که این چند سطر رسانده باشد انچه را که موجب عدم نو به نو شدن این وبلاگ شده است . خدا قسمتتان کند حساب بانکی تان را در بانک بسته باشند ، آنهم در زمانی که پول در حساب دارید !! بعد چک هایتان را برگشت زده باشند و شما از همه جا بی خبر بعد از 5 سال به کشور برگردید ، تا بفهمید همینکه این  یک قلم را  صاف و صوف کردیم چه کشیدیم ، مابقی امور این دو ماه پیش کشتان. ( از باب شوخی نوشتم ، بزرگواریتان را می شناسم و میدانم که پوزشم را می پذیرید ).

برخی بزرگان و بزرگواران در این ایام محبت کرده و پیغام گذاشته بودند ، از همه شان سپاسگزارم و امیدوارم عذر تقصیرم را در سر نزدن به آنها پذیرا باشند. بزرگی از آن شماست د رهمه حال.

به امید خدا اگر فرصتی دست دهد این وبلاگ را تبدیل به سایت می کنم و بیشتر در خدمت خواهم بود.

 

سلامت  باشید و سرفراز

2 نوشته شده در  Sun 30 Sep 2007ساعت   توسط اسماعیلНажмите и оставьте мнение --)   | 

 

                         نابودی از درون

                                                                                      

   بررسی طرح  " تعیین هویت تالار های نمایشی تهران "

 
                Внутреннее разрушение

 

آنچه که اخیرا " شورای راهبردی " تئاتر کشور ، از آن بعنوان " تعیین هویت تالار های نمایشی تهران " نام برده است را می توان نمودی از " تیشه بر ریشه " و یا " نابودی از درون " دانست.

برای اثبات مدعای بالا نکات زیر را می توان بعنوان استدلال درنظر گرفت:

1-     شورای راهبردی مذکور بسان  چهل قلندر می مانند که " دو حبه ی مویز " را  در اختیار دارند  و قصد دارند آن را بین خودشان به گونه ای که به هریک  " یک حبه برسد " ، تقسیم کنند.  این قلندران یک بار این  " دو حبه " را از آخر به اول می شمارند و یک بار از اول به آخر ، و دست آخر که می بینند به نتیجه نمی رسند ، نشسته اند و سعی می کنند که آن را از وسط شماره کنند ، بلکه راه چاره ای پیدا شود. در نگاه و نظر اول باید به این دوستان یادآور شد که مشکل اصلی ای که موجب شده است این حبه های مویز به تک تک افراد نرسد و کسانی " صاحب " مال شوند و دیگرانی " بی نعمت " گردند ، این نیست که در تقسیم مشکلی وجود دارد ، بلکه همانگونه که همگان می دانند ، کمبود تعداد حبه های مذکور و " تصمیم تقسیم حبه ها به گونه ای که به هریک قلندر یک حبه برسد " مشکل ساز است و مطابق با واقعیت نیست  . پس بجای سر در جیب تفکر کردن باید یا به حبه ها افزود و یا اندیشه تقسیم برابر برای همه را از ذهن دور ساخت.

 

2-     طرح " هویت بخشی به سالن های نمایشی " گرته برداری بسیار ناقص از نحوه ی اداره تئاتر در بسیاری از کشور های دیگر است.  برای این موضوع  نکات زیر را بر می شمریم تا اشکالات این گرته برداری نمایان شود:

 

الف : تئاتر های کشور های مذکور بر اساس  " شکل نمایشی "  تقسیم بندی می شود ، بر این اساس سالن های تئاتر  به " تئاتر عروسکی " ، " تئاتر باله " ، " تئاتر اپرا " ، " تئاتر دراماتیک "، " تئاتر اپرت "   و "استودیو تئاتر " تقسیم می شوند  و در کشورهائی که دارای نمایش سنتی ویژه ای هستند  " تئاتر سنتی " نیز به آن اضافه می شود همانند " تئاتر نو " و " تئاتر کابوکی " در ژاپن و یا " تئاتر اپرای پکن " در چین و .... .  تئاتر های عروسکی ، باله ، اپرت و اپرا تکلیفشان مشخص است ، در " تئاتر دراماتیک " نمایش های  نو و کلاسیکی که در " نوع " های  " کمدی " ، " تراژدی " ، " ملودرام " و " کمدی تراژیک " که مرزهای آن تعریف شده است اجرا می شود و در " استودیو تئاتر " ها ، هرگونه نمایش تجربی ای که حتی می تواند از جنس اپرا ، باله و حتی پانتومیم  باشد، به اجرا در می آید. لذا در این طرح خارجی چیزی تحت عنوان" تئاتر حرفه ای " یا " تئاتر جوان و آماتور "  ، " تئاتر مولف " ،  " تئاتر فراگیر "  و غیره  که عناوین مورد استفاده ی شورای راهبردی مذکور می باشد دیده نمی شود.

 

ب : در تقسیم بندی تئاتر های خارجی مورد نظر ما ،   مسئله ی اصلی ، ساختار اداره ی تئاتر است ، در این ساختار، برای اداره  هر تئاتر که بصورت مستقل اداره می شود و بعضا حتی دارای چند سالن است ، دو " پست مدیریتی " در نظر گرفته می شود که یکی " مدیر اداری " و دیگری " مدیر هنری " است و مدیر اداری زیر نظر مدیر ارشد که همان مدیر هنری است فعالیت می کند، که در بسیاری مواقع مدیر هنری و مدیر اداری یکی شده  و مدیر هنری دارای یک دستیار می شود که وی وظیفه ی مدیر اداری را به انجام می رساند. در تقسیم بندی گفته شده مدیر هنری خودش کارگردان پر سابقه ای است  که بسیاری از نمایش های اجرا شونده در تالار را کارگردانی می کند و دیگر کارگردانهای همکاری کننده با آن تئاتر ، زیر نظر مدیر هنری  که همان کارگردان ارشد می باشد ، به امر کارگردانی مشغولند و اساسا نام تئاتر های کشور های مذکور با نام کارگردان ارشد یا همان مدیر هنری گره خورده است ، و شرایط اداره ی تئاتر در آن کشور ها به گونه ای نیست که مدیر یک تئاتر توسط دستگاه های دولتی سالی یکبار عوض شود و اساسا این نوع تقسیم بندی در تئاتر در شرایطی مثمر ثمر است  که سالن های تئاتر مستقل بوده و تمامی بدی ها و نیکی های آثار به اجرا درآمده در آنها بنام مدیر هنری آن ٍثبت می گردد ، و از سوی دیگر این مدیر هنری است که به تالار هویت می بخشد و تخصص اوست که تعیین می کند در سالن های تئاتر او کدامیک از گونه های نمایشی  به اجرا در بیاید  وکسی از بیرون برای او " تعیین هویت " نمی کند . با توجه به این امر مشخص می شود که  استفاده از این تقسیم بندی  که تحت عنوان " تعیین هویت تالار های نمایشی " اعلام شده ، بدون تغییر در ساختار اداره ی تئاتر امری غیر سودمند  و بلکه مضراست. با توجه به این اصل مهم بررسی پیشینه ی تئاتری و کارگردانی مدیران فعلی سالن های تئاتر تهران از تئاتر شهر گرفته تا تالار هنر و سنگلج ، این اشکال ذاتی طرح شورای رهبردی  را بیش از پیش بروز می دهد.

 

ج : یکی دیگر از ویژگیهای تقسیم بندی تئاتری در کشور های مورد اشاره ی ما ، تعیین تکلیف برای نمایش های جوانان و باصطلاح آماتور هاست . در این کشور ها  در سالنهای اشاره شده اساسا چیزی بنام " نمایش آماتوری " وجود ندارد ، زیرا از دید مدیران تئاتری این کشور ها  نمایش ها یا " حرفه ای " هستند  و یا " دانشجوئی "  ، که  دانشجویان آثار خود را در سالنهای وابسته به دانشکده ها و آکادمی ها به اجرا در می آورند، زیرا مدیران تئاتر ها بنا بر اعتبار  و شان خود و تئاترشان اجازه ی کار به افراد غیر حرفه ای را نمی دهند ، و از سوی دیگر هیچ کسی خارج از دایره ی فارغ التحصیلان تئاتری اجازه ی اجرای نمایش را ندارد، البته بندرت دیده می شود که یک مدیر تئاتر به کارگردانی که حتی فارغ التحصیل دانشکده ها یا آکادمی های تئاتری نیز نبوده اجازه ی کار داده است ، اما این در شرایطی انجام می شود که نتیجه ی کار حرفه ای از کار درآمده باشد. بر همین اساس یا افراد حرفه ای هستند و در تئاتر های پیش گفته شده نمایشهایشان بر صحنه می آید و یا دانشجویان تئاتر هستند که نمایش های آنها در سالن های خود دانشکده ها و آکادمی ها به اجرا در می آید و عموما تماشاگران آنها دانشجویان و یا خانواده ها و دوستان  آنها هستند. البته این به این معنا نیست که دانشجویان یا فارغ التحصیلان را از ورطه ی تئاتر حرفه ای دور نگه می دارند ، زیرا آثار این دانشجویان و افراد تازه فارغ التحصیل شده فرصت این را دارند که در جشنواره های ئئاتری در کنار نمایشهای حرفه ای قرار بگیرند و خود را معرفی کنند ، و همین جشنواره ها موجب معرفی افراد دارای صلاحیت به مدیران تئاتر ها  می شود که پس از این آشنائی ، مدیران مذکور، اینگونه از افراد را برای کارگردانی و یا بازیگری و یا کار در  تخصص های دیگر تئاتری ،  دعوت بکار می کنند.  با این توضیح مشخص می شود که تعیین یک سالن تئاتر برای " آماتور ها " اساسا با روح این تقسیم بندی سازگار نیست.

 

3- طرح ارائه شده از سوی شورای راهبردی دارای ابهامات فراوانی است که در زیر به آنها اشاره می شود:

  

  الف: بر اساس تقسیم بندی ارائه شده برخی از سالنها بر اساس " گونه ی نمایشی " انتخاب شده اند همانند "نمایشهای آیینی و سنتی" و برخی بر اساس " نوع نمایشنامه" همانند " نمایش های اقتباسی و ترجمه شده ی خارجی ، و برخی  براساس " توانائی های  گروه اجرائی " همانند " نمایش های حرفه ای و فراگیر " !!  این نوع از تقسیم بندی نشانه ی آن است که شورای مذکور دارای یک مبنای واحد برای تقسیم بندی سالنها نبوده است . عدم وجود مبنای واحد  موجب بروز اشکالات فراوانی در اجرای این طرح خواهد شد ، برخی از این اشکالات وقتی جلوه گر می شوند که قرار باشد به این سوالات پاسخ بدهیم:  آیا یک متن خارجی نمی تواند توسط یک گروه حرفه ای و بقول شورای مذکور بشکل" کامل و فراگیر " به اجرا در آید؟  اگر چنین نمایشی بدست آمد آیا فقط باید در سالن سایه ( ویژه ی نمایش های خارجی و اقتباسی )  اجرا شود؟ یا می تواند در سالن اصلی تئاتر شهر نیز اجراء شود؟  و همچنین آیا یک گروه حرفه ای ممکن نیست که یک کار دو نفره اجرا کند؟ اگر چنین است آیا باید در سالن اصلی تئاتر شهر کار دونفره اجراء شود!!؟ اگر یک نمایش خارجی مثل هملت با 30 بازیگر وجود داشته باشد آیا می تواند خود را در سالن سایه بگنجاند؟ و همچنین وقتی قرار باشد بر اساس طرح شورای مذکور کار های ایرانی در تالار قشقائی اجرا شود ، این سوال مطرح می شود که مثلا نمایش های خانم صابری که معمولا دارای متون ایرانی است  و معمولا تعداد بازیگران آن بیش از 20 نفر است آیا می تواند در تالار قشقائی اجرا شود؟ همین سوال در مورد کارهای دیگری همچون نمایش خروج مختار دکتر عزیزی مطرح می شود. از سوی دیگر وقتی یک گروه  بقول شورای مذکور " مولف " ، نمایشی با دکوری حجیم و نیازمند به امکانات سالن اصلی تئاتر شهر آماده می کند آیا باید خود را در سالن چارسو بگنجاند؟

      ابهامات مذکور در این بخش به معنای این است که  کارهای " مولف " ، " ایرانی " و " ترجمه شده و اقتباسی خارجی " نباید بیش از 5 نفر بازیگر داشته باشند ، در غیر اینصورت بدلیل عدم گنجایش سالنهای تعیین شده ، اجازه اجرا نخواهند یافت!!

 

ب: یکی از مهمترین ابهامات ، مربوط به کنار هم گذاشتن نمایشهای آیینی سنتی و مذهبی می باشد. با چه منطقی نمایشهای مذهبی درکنار تخته حوضی و سیاه بازی گذاشته شده است؟ مگر از دید اعضای شورا  چه نوع نمایش هائی " مذهبی " قلمداد می شوند؟  مگر اینگونه  نمایش ها ایرانی نیستند؟ پس چرا در سالن قشقائی به اجرا در نمی آیند؟ و از طرفی  اگر نمایش خروج مختار را با آن دکور عظیم و طراحی سنگین آن درنظر بگیریم آیا می توان آن را در تالار سنگلج اجرا نمود و یا اینکه نمایشهای مذهبی هم دچار همان مشکل قید شده در بالا می شوند و باید خودشان را به اندازه تالار سنگلج کنند!!؟

 

ج: بر اساس طرح شورای راهبردی نمایش های " کامل و فراگیر و حرفه ای " در سالن اصلی تئاتر شهر به اجرا در می آید. سوالی که اینجا مطرح می شود این است که : از منظر اعضای شورا چه نمایش هائی " حرفه ای ، کامل و فراگیر " شناخته می شوند ؟ اگر منظور گروه اجراست که یک گروه حرفه ای می تواند از سه نفر تشکیل شود ، در اینصورت این گروه باید فیزیک نمایش را آنقدر بکشد که به اندازه ی تالار اصلی بشود!!؟ و از طرف دیگر  در حالیکه هنوز در کشور تعیین هویت حرفه ای برای افراد نشده و افراد به لحاظ حرفه ای ، نیمه حرفه ای و آماتور دسته بندی نشده اند ، چگونه ممکن است که این سالن فقط در اختیار افراد حرفه ای قرار داده شود؟ البته اینجانب معتقدم که تقسیم بندی افراد، توسط مرکز هنرهای نمایشی یا مراکز دیگر،  به حرفه ای، نیمه حرفه ای و آماتور نه عملی است و نه عاقلانه  ، زیرا محل مناقشه ی فراوان است. چونکه بهمن عیوق آبادان ، یعقوب صدیق جمالی تبریز، هادی نامور گرگان ،رضا صابری مشهد، مجید واحدی زاده اردبیل ، کریمی هسنیجه اصفهان ، حسین محمدی اهواز و .... همانقدر خود را حرفه ای میدانند که دکتر صادقی ، علیرضا نادری نجف آبادی ، فرهاد مهندس پور ، حجت علیخانی ، حسین مسافر ،  منیژه محامدی ، دکتر عزیزی ، سیروس همتی ، آتیلا پسیانی ،  پری صابری  و چیستا یثربی و ..... هیچ کس خود را کمتر از دیگری نمی داند زیرا از ابتدا " آب این جوی به خطا رفته " است.

 

چ : در پاسخ به سوال زیر یکی از فاجعه آمیز ترین مشکلات طرح مورد اشاره این نوشته نمایان می شود :

     اگر یک متن مذهبی ایرانی  مثلا در مورد امام رضا (ع ) توسط دکتر رفیعی کارگردانی شود و بازیگران آن دکتر عزیزی و آقای اکبر زنجانپور باشند ( 2 نفر- حرفه ای ) و دکور آن به اندازه ی واقعی ( رئالیستی ) باشد، این نمایش کجا باید اجراء شود؟ در تالار سنگلج؟ در تالار قشقائی ؟ و یا  در سالن اصلی تئاتر شهر؟  این ابهامی است که شورای مذکور قطعا به آن اذعان دارد و حتی دیگر ابهامات را هم بخوبی میداند و از همین روست که در ذیل  نام هر سالن بعد از " تعیین هویت " برای سالن ، قید کرده است :" اين گونه آثار بايد مورد تأييد شوراي طرح و برنامه باشند"  !!!  این جمله که در ذیل اسامی تمامی سالنها آمده است به این معناست که شورای مذکور میداند که این طرح از ابتدا تا انتها دچار تناقض و ابهام  و محل اختلاف نظر است ،لذا  برای رفع تمام آنها بجای اینکه طرح را حذف کند ، یا  مبنای خود را در تقسیم بندی اصلاح کند و ابهامات را بزداید ، یک فصل الخطاب معرفی کرده و آنهم " شورای طرح و برنامه " است ( که البته اسم جدید شورای نظارت و ارزشیابی است ).  حال که دلیل  تکرار جمله ی ذکر شده مشخص شد این سوال مطرح می شود که : مگر کار شورای نظارت و ارزشیابی در تمام طول مدت حیاتش غیر از این بوده که نمایشها را می دیده و بر اساس دکور و توانائی اجرا و گونه ی نمایشی  و نوع مخاطب ، برای آن سالن تعیین می کرده است؟ اگر قرار است در آخر  به قول شورای راهبردی تئاتر " شورای طرح و برنامه " سخن آخر را در مورد مکان اجرا بگوید ، خب این کاری است که سالهاست این شورا انجام می داده است، پس چه نیازی به این طرح با اینهمه سرو صدا بوده است؟

 

در پایان نگارنده بر این اعتقاد است  که این طرح با توجه به ابهامات و تناقضات و اشکالات فراوان آن ،  از سوئی موجب بروز اختلافات فراوان بین مرکز هنرهای نمایشی و هنرمندان و از سوی دیگر  موجب بروز درگیری بین خود اهالی تئاتر می شود. چرا شورای راهبردی تئاتر کشور که از آن انتظار برنامه ریزی و طراحی کلان می رود ، طرحی با این مشخصات ارائه می کند؟ چرا در شرایطی که مشکل بودجه ، آموزش ، و سالن تئاتر وجود دارد و همه ی اینها به اضافه ی مشکلات صنفی در حال خم کردن کمر تئاتر و تئاتری هاست آگاهانه امور بررسی و طرح ارائه نمی شود؟ شورای راهبردی تئاتر کشور ، همانگونه که از نامش بر می آید ، باید متشکل از اندیشمندان و مدیران و صاحبان تجربه باشد، اگر چنین است ، آیا این طرح را می توان خروجی این جمع دانست و بر آن تاسف نخورد؟ آیا این تیشه ای نیست که توسط بخشی از اهالی تئاتر بر ریشه های آن زده می شود؟ آیا تئاتر کشور از درون در حال نابود کردن خود نیست؟

 

                             سلامت و سرخوش باشید

 

Эта заметка посвящена рассмотрению проблем и недостаток  нового правила поставления спектаклей в театрах Ирана. По  этому правилу,назначенное главным театральным советом, в каждом театре можно поставить определённый вид спектакли.1

                              

                              Будьте здоровы

2 نوشته شده در  Fri 18 May 2007ساعت   توسط اسماعیلНажмите и оставьте мнение --)   | 

                         جان خودت یه کاریش بکن !!                          

 

    !!Рады бога сделай что-нибудь для этого   

 

تلفن زنگ می زند و اعلام می شود که از طریق رایزنی فرهنگی ایران در مسکو  در نظر است  یک گروه تعزیه جهت اجرا دعوت شود . دقیقه ی نود است. همه چیز باید یک جوری جفت و جور شود !! خب ما این وسط چکاره ایم؟ . مثل همیشه : جان خودت یه کاریش بکن !! نه می توانی درخواستشان را رد کنی ، و نه می توانی این زبان مو در آورده را بچرخانی که :  ....  بخودت  میگوئی ولش کن ، چه فایده دارد؟ میخ آهنین نرود در سنگ .  از سخن گفتن  در باره کمبود وقت و عدم برنامه ریزی مناسب  و تصمیمات یک شبه  دیگر خسته شده ام. الهی به امید تو ." دیگه از کی کمک بخوای جز خدا ؟ میگی آی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. " ( این جمله از نمایشنامه ی " اسماعیل ، اسماعیل " جمشید خانیان است ) . تنها خواسته ای که از آنان دارم این است که تمام کار را یکجا به من بسپارند و کار را شورائی نکنند. تا نکبت کار در نیاید.

تلفن را بر میداری و شروع به زنگ زدن میکنی ؟ میخواهی بدانی که کجا یک سالن با صحنه ی گرد وجود دارد و حاضر است با ما همکاری کند . به مرکز تئاتر میرهولد تا اتحادیه ی کارکنان تئاتر روسیه تا هر سالن و مرکزی که می شناسی  زنگ می زنی ، حالا دیگر دست ات برای همه رو شده است ، وقتی صدای  تو را از پشت تلفن می شنوند ، می فهمند که " اسماعیل " کارش یک جائی گیر افتاده و دست به دامان آنها شده است و میخواهد خواهش کند که :" جان خودتان یک کاریش بکنید " . آنها هم دیگر حوصله ی اینکه به من بگویند که : " پدر جان تغار ماست نیست که هم اش بزنیم ، برای سالن ها حداقل 6 ماه پیش برنامه ریزی شده است " ، ندارند.

بعد از کلی گشت و گفتگو ، میرسیم به استفاده از معاملات فرهنگی !! به ازای اینکه یک گروه تئاتر روسیه را به جشنواره ی فجر اعزام کرده ایم ، از آنها میخواهم که : "مردانگی کنند و دست ما را از توی پوست گردو در آورند ". مردانه می پذیرند و سالن تئاترشان را که چیزی شبیه تالار مولوی است ، در اختیارمان قرار می دهند.  مردانگی تا این حد که برنامه ی 3 روزشان را از ظهر، به عصر  منتقل می کنند تا  " نه نگفته باشند " .  اجرای برنامه ی نمایشی در ساعت 12 ظهر  ، از آن کار هاست که  شاخ همه را در می آورد . طبق سنت تئاتری روسیه ، تمام نمایشها از ساعت 7 بعد از ظهر آغاز می شود و من تصمیم میگیرم که اجرای تعزیه را به ساعت 5/11  صبح موکول کنم . ریسک بزرگی است ، اما تصمیم گرفته ام بجای شلوغ بازی های معمول ، کار را در زمانی قرار دهم که فقط آنانی که از ته قلب مایلند  تعزیه را ببینند ، به سراغ تعزیه بیایند. این ریسک اینقدر بزرگ است که خود مدیران تئاتر و مسئولان رایزنی فرهنگی نیز نمی توانند نگرانی خود را  از عدم استقبال تماشاگران  پنهان کنند. می گویم میخواهم برای یک بار هم که شده ، متخصصان و نخبگان را دعوت کنیم ، زیرا تعزیه برای اولین بار است که به این دیار می آید و لازم است قبل از تماشاگران عادی ، متخصصان تئاتر بدیدار آن بیایند و اگر آنرا نمایشی  " نیک " یافتند ، قطعا به دیگران نیز منتقل می کنند و برای دفعه ی بعد ، خود تماشاگران سراغ این نمایش دیرین ایرانی را خواهند گرفت. از خدا که پنهان نیست ، از شما چه پنهان خودم هم نگرانی شدیدی داشتم ، اما مقاومت کردم . زیرا می دانستم که نگاهم منطقی و درست است . یک متن معرفی نامه برای تعزیه آماده کردم و توسط روابط عمومی خود سالن تئاتر به تمام مراکز تئاتری و رادیو ها و شبکه های تلوزیون و نشریات ارسال کردیم . انصافا کار تبلیغاتی روابط عمومی تئاتر " مدرسه ی نمایشنامه ی معاصر " بی نظیر بود. اهالی تئاتر و منتقدان و حتی دانشجویان زبان فارسی شروع به ارسال درخواست جا کردند و ....  . در روزهای 22 و 23 و24  فوریه  در حالی که سرمای مسکو به بالای 25 درجه زیر صفر رسیده بود  ، روزهای خوبی برای تئاتر و فرهنگ ایران زمین و تعزیه شد . استقبال از تعزیه بهمراه بازتاب های رسانه ای آن بقدری زیاد بود که مسئولان رایزنی فرهنگی ایران اعلام کردند که در تمام مدتی که کار فرهنگی در این کشور انجام داده اند ، چنین استقبال و بازتابی را تجربه نکرده بودند.  7 کانال تلوزیونی گزارش و نقد و خبر و حتی تیزر خود ساخته ، پخش کردند و مطبوعات همچنان در باره ی آن می نویسند و تحلیل می کنند.

گروه به سرپرستی  رحیم سیاهکار زاده و به معین البکائی  سید عظیم موسوی  دعوت شد . و اعضای گروه  انصافا از کار کشته های تعزیه بودند ، بجز طبل نواز آنها که او را از ارکستر مسکو دعوت کردیم و جوانی است یهودی و از سولیست های اپرا.  دعوت از این طبل نواز و نگرانی های او از همکاری با مسلمانان آنهم از نوع ایرانی اش ، نکات با مزه ای را در خود دارد که در این مقال نمی گنجد . فقط در یک جمله بگویم که روز اول از ترس داشت دق می کرد.  تبلیغات سیاه ؛ آن چیزی است که مسئولان فرهنگی ما هنوز راه کاری برای آن نیندیشیده اند و در خوابند.

سخن را کوتاه می کنم و در زیر ترجمه ی مقاله ای را که هفته ی گذشته در روزنامه " فرهنگ " منتشر شده را  ، به گروه تعزیه و علاقمندان به فرهنگ و هنر ایران زمین تقدیم می کنم.

 

***************************** 

مردان هم گریه می کنند

در مسکو نمایش سنتی ایرانی را به نمایش گذاشتند

 آلیسا  نیکولسکایا

 

اخیرا تماشاگران پایتخت موفق شدند با یکی از قدیمی ترین نمایشگونه های شرقی یعنی تعزیه آشنا شوند.  تعزیه ، ایین عزاداری ایران باستان و بینظیر ترین فرم نمایشی  در مرزهای  ایران است .  بدون شک امروزه در این کشور علاقه مندی به شکل های دیگر تئاتری در حال رشد است ، بعنوان مثال در تهران فستیوال عظیم تئاتری "فجر " برگزار می شود. و نمایشنامه های ایرانی ای زیادی به اجرا در می آیند. یکی از آنها دوسال و نیم پیش در جشنواره ی " درام جدید " در روسیه شرکت کرد.  این نمایش " سه کلبه ی کوچک " نام داشت و قهرمانان آن ، کسانی بودند که در تعزیه بازی می کرده اند و شرح می دادند که این موضوع (بازی در تعزیه ) چگونه بر زندگی شخصی آنان تاثیر گذاشته است.  با این وجود دیدن  اینکه  تعزیه ی اصلی چیست و چه می کند جالب توجه تر بود.

 

تعزیه یک نمایش خالص نیست بلکه چیزی است بین تئاتر و عبادت . از ابتدا تعزیه بعنوان یک عمل خیابانی در نظر گرفته شده بود ولی به مرور زمان در سالنهای ویژه ای که برای این منظور تهیه شده بود به اجرا درآمد.

تعزیه به وقایع زندگی امام حسین (ع)، نوه ی پیامبر  اختصاص دارد. و درباره ی  مبارزه  با  جنگجویان خلیفه یزید و در نهایت قتل تراژیک امام سخن می گوید. سوژه های تعزیه حدود یکصد عدد می باشد که هریک از آنها به یکی از وقایع اشاره دارد . تمام  این وقایع بصورت شعر نوشته شده است.  پرسوناژ ها در آن به دو دسته ی " خوب ها " و " بدها " تقسیم می شوند. آنها از طریق طیف های رنگی ویژه و  رفتار های بازی مشخص می شوند :  اگر قهرمان " خوب " است ، پس  سخنانش به آواز ادا می شود و اگر " بد " است ، بطور ساده سخن می گوید.  در تعزیه بازیگران حرفه ای ( آنگونه که در تئاتر مطرح است ) بازی نمی کنند، بلکه طبق قاعده  خود افراد بر اساس نیاز شخصی برای بازی در تعزیه اعلام آمادگی می کنند و قاعدتا برای بازی در آن پولی طلب نمی کنند. بسیاری از آنان بازیگری در تعزیه را از کودکی آغاز می کنند ، ابتدا نقش قهرمانان خرد سال و سپس بزرگسالان را بازی می کنند و به همین ترتیب نقش دیگران را بر اساس سن و سال خود بازی می کنند. نوع شخصیتی که بازیگر نقش آنرا بازی می کند ، تا آخر زندگی بازیگر بعنوان نقش اصلی او حفظ می شود، مثلا اگر بازیگر تعزیه نقش منفی بازی کند ، تا آخر نیز باید همین نقش را بازی کند. (یکی از ویژگیهای بازیگری تعزیه این است که )  هر بازیگر تعزیه لازم است که بین خود و نقش  فاصله ایجاد کند و این موضوع را به تماشاگران اعلام کند که  "این منم و این قهرمان و نقش من است و من همانند نقشم نیستم ".  در این نمایش استثنائا مرد ها بازی می کنند  زیرا این نمایش سیستم اجتماعی  ایران را بازتاب می دهد ، در اینجا بیشترین تعداد تابوها   در خصوص زنان است . در سالهای اخیر گروه های جوان  تئاتری تلاش می کنند بر موارد قدغن شده غلبه کنند که بی حاصل است !! زیرا  فرم تعزیه که طی صد ها سال مورد  رعایت بوده تغییر نکردنی است.

 

 

بعنوان یک ایده ، دعوت از چنین نمایشهائی ( معمولا )  انجام نشدنی است و در حقیقت تماشاگران پایتخت شانس آوردند که به یمن  ارتباط موفقیت آمیز  تئاتر " مدرسه ی نمایشنامه ی معاصر " با معرفی کنندگان این نمایش (تعزیه ) ، موفق به تماشای تعزیه در مسکو شدند . تئاتر " مدرسه ی نمایشنامه ی معاصر " بعنوان میهمان در ایران حضور پیدا کرده بود و اجرای نمایش تعزیه در مسکو  در حقیقت  بعنوان  " تبادل مهمانی " ( پس دادن مهمانی ) رخ داد .

 برای تعزیه دکوراسیون ویژه ای لازم نیست، فضا در غایت بی چیزی است . در عوض لباس ها بسیار باشکوه است .  و هر حرکت و قطعه در آن دارای معنی  و مفهوم خاص است. در کنار بازیگران ، در تعزیه  نوازندگان نیز  حضور دارند و نمایش بهمراه موسیقی زنده اجرا می شود.

در سالن  تئاتر " مدرسه ی نمایشنامه ی معاصر " سه اجرا از تعزیه به نمایش گذاشته شد :  " حر " ، " مسلم " ، و " عروسی قاسم " .

 

در  نمایش اول در باره فرمانده نظامی دشمن که به امام حسین روی آورده  و در حمایت از وی کشته شده است ، شرح داده می شود. در نمایش دوم به موضوع  کشته شدن و مجازات پسر عموی امام پرداخته می شود و نمایش سوم  به  برادرزاده ی جوان امام  که  تقاضای رفتن به میدان جنگ را دارد اختصاص داده شده است ، جوانی که بدون در نظر گرفتن  آماده سازی مراسم ازدواج این تصمیم را گرفته است.

بدون درنظر گرفتن اینکه تعزیه ، نمایش احساس مذهبی است ، برای افرادی که دور از این مشخصه قرار دارند  این نمایشگونه توسط  تلفیق جذاب سادگی ای که روی صحنه رخ می دهد و ایمان  جدی   اجرا کنندگان در آنچه که  بازی می کنند ، همچون یک تئاتر اصیل   بنظر می آید. بدون در نظر گرفتن  "فاصله گذاری معروف " ( موجود در تعزیه ) ، هر یک از بازیگران در نقش قهرمان خود زندگی می کند ، با آن رنج می برد و خوشحال می شود . زیبائی  حیرت آور صدا ها ( ی بازیگران ) که  آواز های ملی پیچیده را بروز می دهد ،  انرژی دیوانه وار و  حضور سبک ، همه ی اینها  اجرا کنندگان تعزیه را از دیگران ( دیگر بازیگران تئاتر ) ممتاز می کند،

و گاهگاهی  عدم تحرکی را که در صحنه بوجود می آید  ( آواز ها )  از بین می برند. البته  عملا در صحنه اعمال صحنه ای بسیار کم است و  وقایع اصلی در حارج از صحنه ( خارج از دید تماشاگران ) رخ می دهد. اما  این عمل نیست که ( تماشاگران را ) جذب می کند بلکه جوهر ( تعزیه ) است.   

 

 

Мужчины тоже плачут

В Москве показали традиционный иранский театр

Алиса НИКОЛЬСКАЯ

 

 

Недавно столичная публика смогла познакомиться с одним из самых старинных восточных представлений: Тазийе.

Тазийе, древнеперсидский обряд оплакивания, - это единственная узаконенная на государственном уровне форма театрального действа, существующая в Иране. Безусловно, в этой стране сегодня возрастает интерес и к другим видам театра: неспроста в Тегеране провод

ится крупный международный фестиваль "Фаджр" ("Вспышка"), и появляется все больше небольших коллективов, играющих современные иранские пьесы. Один из таких приезжал в Россию два с половиной года назад: на фестивале "Новая драма" в Санкт-Петербурге театральная группа "Таджробе" показывала спектакль "Три домика", герои которого - люди, играющие в Тазийе, рассказывающие о том, как это повлияло на их жизнь. Тем интереснее было увидеть, что представляет собой это самое зрелище в первоисточнике.

Это не театральное представление в чистом виде, а нечто среднее между театром и богослужением. Изначально Тазийе считалось уличным действом; со временем его стали играть в помещении, специально выстроенном для этих целей.

Представления Тазийе рассказывают о событиях из жизни имама Хусейна, внука Пророка, его сражениях с воинами калифа Йасида и трагической гибели. Сюжетов существует более ста, каждый посвящен конкретному событию; все истории написаны в стихах. Система персонажей предельно проста: есть "хорошие" и "плохие". Различаются они с помощью специальной цветовой гаммы и манеры игры: если герой "хороший", он поет, если "плохой", то просто говорит. В Тазийе не играют профессиональные актеры: как правило, люди сами приходят к потребности работать в таких представлениях и, соответственно, не получают за это денег. Многие начинают играть в Тазийе с детства - сначала юных героев, потом тех, кто старше, и далее по нарастающей. "Амплуа" закрепляется на всю жизнь: если человек играет злодея, то он обречен делать это всегда. Что заставляет каждого исполнителя отстраняться от персонажа и объявлять об этом: вот я, а вот мой герой, и я не похож на него.

Играют исключительно мужчины. Ибо эти представления отражают общественную систему Ирана: здесь самое большое количество табу связано с женщинами. В последние годы молодые иранские театральные коллективы пытаются обходить запреты, и небезуспешно. Но Тазийе имеет неизменную форму, соблюдаемую столетиями.

По идее, гастрольные выезды с такими спектаклями не приняты. Так что столичному зрителю, можно сказать, повезло: благодаря успешному контакту Театра "Школа современной пьесы" с иранскими представителями Тазийе увидели в Москве: после гастролей "ШСП" в Тегеране случился своего рода "гостевой обмен".

Для Тазийе не требуется специальных декораций - пространство предельно аскетично. Зато костюмы сделаны роскошно. И каждый оттенок, каждая деталь имеют значение. Помимо актеров, в Тазийе принимают участие музыканты - спектакль идет под живую музыку.

На сцене "ШСП" были показаны три представления: "Хорр", "Мосаллам" и "Свадьба Касема". В первом рассказывается о вражеском военачальнике, перешедшем на сторону имама Хусейна и погибшем за него; во втором - о казненном двоюродном брате имама; в третьем - о юном племяннике имама, пожелавшем пойти на войну, несмотря на только что состоявшуюся женитьбу.

Несмотря на то, что Тазийе - зрелище религиозного толка, для людей, далеких от этой специфики, представление выглядит настоящим театром. Подкупающим сочетанием наивности происходящего и истовой веры исполнителей в то, что они играют. Несмотря на пресловутое "отстранение", каждый вживается в своего героя, переживает и радуется с ним. Удивительной красоты голоса, выводящие замысловатые национальные песнопения, сумасшедшая энергетика, легкость существования - все это отличает исполнителей Тазийе. И искупает временами возникающую монотонность - ведь на сцене очень мало фактических обозначений действия, основные события происходят "за кадром". Но увлекает не действие, а суть.

 

 

2 نوشته شده در  Mon 16 Apr 2007ساعت   توسط اسماعیلНажмите и оставьте мнение --)   | 

@@@@@@ @@@@@@@@
}

در صورت استفاده از مطالب با ذکر کردن منبع اخلاق را رعایت کنیم /

123